بوسه هایت طعم سیگار می دهد
به مادرم گفته ام
وقتی که مُردم
مرا زیر اقیانوس خاک کنید
می خواهم سر از بلغارستان درآورم
به مادرم گفته ام که
همسایه ام پری غمگینی است
که نمی فهمد و نه حرف می زند ...
دست هایم پر از ستاره دریایی است
جیبم پر از پولک
کفش هایم را دزدیده همان پری دریایی
که بوسه می خواهد
می خواهم سر از بلغارستان درآورم
تا سنگ بزنم به پنجره هایشان
می خواهم برای مادرم چیزی بخرم
- یک پری دریایی -
از پنجره اتومبیلتان مرا بیرون نیندازید
من فقط نمی توانم بفهمم و
حرف بزنم
آقا مرا دوباره به اقیانوس بیندازید
می خواهم سر از آغوش مادرم در آورم
!! نوشته شده توسط مرتضا ازمل
| 23:45 | شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385
•


