کفش دوزک ها پرواز نمی کنند....
به حسین نوروزی و " "
مرتضا دیوانه
دیوانه که راه می رود با کفش هایی که به هم وصل می شوند با
دو گیومه " "و نان های پر از سنگ
امروز قهواه ای ترین روز دنیاست!
حق با تو است
اصلا مادر بزرگم کفش دوزک بود
با خال های سیاه بر بال هایش
دل ام دارد
به کفش هایت فکر می کند...
من مرده ام
مثل تو که زنده ای ...
تو چقدر بدبختی ....
که دستمال پریود شده بر گردنت پیچیده اند.
هنوز به کفش دوزک ها فکر می کنم
به سوء تفاهم بین بال هایشان
به سیگار پر از دود اتاقم...
نمی دانم چند ماه ای
که سوراخ های بدنت بوی فروغ نمی دهد!
آدم ها با کفش هایشان می آیند
و با کفش هایشان هم می روند..
این رسم قشنگی است
عاشق شدن به وقت آبان ماه
و رفتن به وقت خودت
به وقت دلت
مردن در انتهای سنجاقک ها
یک ماه گرفته ام
پر از گیومه های قهوه ای و آنا...
به مردنم نزدیک می شوی ؛
سه
دو
یک...


