تبليغاتX
بوسه هایت طعم سیگار می دهد

این گونه واژه هایت را به یاد می آورم !

 

دستي كه به گلويم چسپيده

 

دست زني است كه

 

 پاهايش درون چشمانم فرو رفته و

 

از لبانش برف مي چكد.

 

دستي كه به گلويم چسپيده

 

دست زني است كه

 

هبوط كرده در رگانم

 

و مي رقصد در هزاره هاي ناچيز من

 

نه تو اينجا

 

    به گله هاي رم كرده در نيوزلند فكر مي كني و

 

نه من به استخوان هاي مردگان ويتنام

 

حالا همه چيز به نفع زنم شده

 

و من در هزاره هاي بي تو

 

خاک می خورم

 

زنم به من شك كرده

 

كه با عروسك ها مي رقصم

 

 و در لرزش دستانم

 

پائيز افتاده...

 

حالا همه چيز به نفع من شد:

 

دستي كه به گلويم چسپيده بود

 

       تق تق

 

              سنگ برمزارم مي كوبد.

 

!! نوشته شده توسط مرتضا ازمل | 22:2 | چهارشنبه پانزدهم تیر 1384 •

RSS